شمارهٔ ۶۷
عافیت سینهخراش جگر ریش من استنیکخواهم بود آنکس که بداندیش من است
نه ره کعبه بریدم نه در دیر زدممرغ نگذشته ازین راه که در پیش من است
نیستم نیست به ارباب تعلق ز جنونهرکه بیگانه شود از دو جهان خویش من است
رو به سوی حرم و سجده به خاک در بتدر کفم سبحه ولی دین بتان کیش من است
شیوههاییست بتان را که برهمن داندنمک حسن تو مخصوص دل ریش من است
بر بد کس نرود خامه نیکاندیشمآنچه هرگز نخلد در جگری نیش من است
قدسی از عقلزدن لاف چه بیتوفیقیستعشق همراه و خرد مصلحتاندیش من است