گنج

شمارهٔ ۷۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ست۶ بیت
به گریه سحر و آه شب دلم شادستچو گل که تازه ز آب و شکفته از بادست
فسردگی به دل بوالهوس میاموزیدکه مرده در روش آرمیدن استاد است
خیال زلف تو ننشسته هرگز از پروازمگو که مرغ هوایی ز قید آزاد است
چو ترکش تو ز پیکان پرست دیده مننیم گر آینه چشمم چرا ز فولادست؟
چو غنچه سر به گریبان کشد همیشه ز شرمکسی که گردنش از قید عشق آزاد است
نشد ز سلسله ما برون گرفتاریدرین قبیله مگر عشق وقف اولادست