گنج

شمارهٔ ۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارنیست۷ بیت
عشق را چون شعله غیر از سوختن دربار نیستهرکه شد ز اهل سلامت مرد این بازار نیست
کاش یک بار افتدش بر گلشن کویت گذرآنکه گوید سرو را پا هست چون رفتار نیست؟
ماجرای عشق چندان هست کایشان را بس استعاشقان را پرسش روز جزا در کار نیست
غنچه از بهر صبا چیده‌ست بر هم برگ گلورنه مرغان چمن را آشیان جز خار نیست
چون گره بر رشته افتد دست دست ناخن استبر دل آزرده‌ام رحمی به از آزار نیست
باغ را نظاره‌گی چون دیده در مژگان گرفتبلبلان را ناله تنها از جفای خار نیست
کفر و دین منسوخ گشت و عشق در کار خودستقید عاشق همچو شغل سبحه و زنار نیست