شمارهٔ ۱۳۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اغمنغلطاست۷ بیت
منم که نور خرد در چراغ من غلط استبجز هوای جنون در دماغ من غلط است
سرود مرغ من الماس بر جگر پاشدترانهسنجی بلبل به زاغ من غلط است
نگه ز دیدن آن، ریش گردد ای همدمبرو که دیده گشودن به داغ من غلط است
تمام، خون دل است و فشرده الماسنبرده پی لب من، یا ایاغ من غلط است
نشان پا طلبد خصر و من به وادی عشقبه دیده میسپرم ره، سراغ من غلط است
تمام شعله شوای طایر حرم، زنهاربه بال و پر هوس گشتِ باغ من غلط است
طبیب گو مده آزار خود، که چون قدسیاسیر گشته عشقم، فراغ من غلط است