گنج

شمارهٔ ۱۹۲

ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟نروید گل ز خار خشک اگر صد نوبهار آید
دلم از رفتن غم شادمان گردد، چه می‌داندکه گر یک غم رود از سینه‌ام بیرون، هزار آید
به مستی سر برآور، یا به ننگ هوش تن در دهقبول آن مکن هرگز که از یک دل دو کار آید
مرا هم یاد آید بیخودی‌های سرشک خودچو بینم بیدلی را گریه بی‌اختیار آید
نسیم شرطه طوفان است دریای محبت رازهی حرمان، اگر زین بحر کشتی بر کنار آید