شمارهٔ ۲۹۲
شد تیره روز خلق، ز عارض نقاب کشدست نوازشی به سر آفتاب کش
تا فتنه جهان نکند دست و پا درازدستی به فرق غمزه حاضر جواب کش
زاهد، خلاف عشق بتان کردهای عملبر فعل خویشتن، قلم ناصواب کش
اهل هوس به ما سخن امروز سر کنندگو ماجرای عشق به روز حساب کش
شاید به خواب، روی نماید خیال دوستای چشم تر، سری به گریبان خواب کش
مگذار در تپیدن دل نیمبسملمگو تن دمی چو دل ستم اضطراب کش
پیش از نسیم رفت به منزل، سوار عشقای عقل گنده پیر، خری در خلاب کش
پیکان او به دیدهات از اشک بسته زنگقدسی ترا که گفت که آیینه آب کش؟