گنج

شمارهٔ ۴۲۰

من نمی‌گویم به چشمم نه قدم، یا بر زمینچشم من فرش است هرجا می‌نهی پا بر زمین
کشتی چشم تر من بود با دریا قدراشک زور آورد، آمد پشت دریا بر زمین
زیر پای عاشقان باشد زمین و آسمانعشق را یک پای بر عرش است و یک پا بر زمین
جای برگردون بود افتادگان عشق رامن هم از افتادگان عشقم، اما بر زمین
عمرها شد کشتی من با نکویان آشناستدل ز دست هر یکی افتاده صد جا بر زمین