گنج

شمارهٔ ۱۶۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نشد۷ بیت
دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟که نور وادی ایمن، وبال ایمن شد
ز دیده خون دلم باز عزم دامن کردچراغ دیده من مرده بود روشن شد
به کلبه‌ام که دگر فال روشنایی زد؟که آفتاب تهی‌دیده‌تر ز روزن شد
به سینه فاصله زخم‌های شمشیرتبه جرم بخیه‌زدن، صرف نوک سوزن شد
هنوز تخم امیدم نرسته بود از خاککه برق حسرتم آمد شریک خرمن شد
مرا خصومت ایام، حیرت افزایدکه هرگزش نشدم دوست، از چه دشمن شد
نبسته بود کسی در به روی من قدسیحقیقت قفسم سنگ راه گلشن شد