شمارهٔ ۱۸۶
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: تنبود۷ بیت
بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبودبود غم هم پیش ازین، اما به این لذت نبود
گرچه دامانش گرفتم، شکوهام ناگفته ماندآفتاب طالعم را فرصت رجعت نبود
سنگ چون ریگ روان میآید از دنبال اوعاشق دیوانه هرجا بود، بی دهشت نبود
آنقدر شغل گریبان پارهکردن داشتمکز پی بر سر زدن، شب دست را فرصت نبود
کوهکن بر سنگ خارا نقش شیرین میکشیدعشق بود آن روز اما اینقدر غیرت نبود
دور مجلس بارها گشتم چو ساغر دیده بازهیچکس جز شیشه می قابل صحبت نبود
راست گر پرسی، شفا هم هست محتاج شفاامتحان کردم، چه بیماری که در صحّت نبود