گنج

شمارهٔ ۱۸۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: مباشد۱۲ بیت
کس چرا بیهده با مردم عالم باشدهیچ غم نیست ز تنهایی اگر غم باشد
نگشایند ز پا سلسله، سودا زده رادل همان به که در آن طره پر خم باشد
نگسلد از پی هم مرحمت ساقی عشقزهر در شیشه کند باده اگر کم باشد
ساغر غیرتم آن به که نماند بی‌خوننبود نور در آن دیده بی‌نم باشد
خاک در چشم، اگر اشک علاجش نکندتا به کی آینه در پیش تو محرم باشد؟
لذت عمر کسی یافت در ایام وصالکه غنیمت شمرد گر همه یک دم باشد
هرکه گردید گدای در میخانه عشقفارغ از ملک کی و سلطنت جم باشد
ناخن کس نبرد زو سَبَل بهبودیچشم هر داغ که بر حقه مرهم باشد
سنبل زلف تو از بس که رطوبت داردحلقه موی تو چون دیده پر نم باشد
آدمیزاده‌ای از من چه گریزی چو پریکی پری نیز گریزد اگر آدم باشد
کار شمشیر به سوزن نتوان پوشیدنحیف باشد که لب زخم فراهم باشد
طاقت محرمی شانه ندارد قدسیزلف او را بگذارید که درهم باشد