گنج

شمارهٔ ۲۰۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: انندارد۱۵ بیت
دلم پروای این و آن نداردغمی غیر از غم جانان ندارد
ز جان بگسل ولی مگسل ز جانانکه جان دارد عوض، جانان ندارد
مرا سخت است دل برکندن از توغمت دست از دلم آسان ندارد
نباشد گر غمت از دل که گوید؟مباد آن خانه کو مهمان ندارد
به روز وصل، خنجر بر دلم کشکه عید ما جز این قربان ندارد
گریبان باز کن چون غنچه در باغز بلبل، گل کسی پنهان ندارد
مترس از کشتن ما بیگناهانکه خون عاشقان تاوان ندارد
چنان انکار تیر انداختن کردکه گویی در دلم پیکان ندارد
چرا بر حال خود مستان نگریند؟که ساقی شیشه را خندان ندارد
مرا ای خضر راه وصل دریابکه عاشق طاقت هجران ندارد
کی از سوز دلم باشد خبردارکسی کاو آتشی در جان ندارد
ندارد هیچ‌کس فکر علاجممگر درد دلم درمان ندارد؟
چه داند لذت گل‌چیدن آن کسکه خون دیده در دامان ندارد
دلم را آنچنان وصلت خوش افتادکه پنداری ز پی هجران ندارد
به قید شیشه مگذارید می راکه یوسف طاقت زندان ندارد