گنج

شمارهٔ ۴۳۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انکسی۷ بیت
ز مو ضعیف‌ترم از غم میان کسیبه هیچ قانعم از حسرت دهان کسی
خدای را مددی، تا کی از شکنجه هجرچو شمع، تاب خورد مغز استخوان کسی
سرم به سجده گردون فرو نمی‌آیدرخ نیاز من و خاک آستان کسی
حدیث مهر تو آید چو بر زبان، چه عجباگر چو شمع جهد آتش از زبان کسی
نظر به غنچه کنی با تهی دلی، چه کندچو گر لاله نشود داغ، مهربان کسی؟
نه خار غنچه به دستم، نه داغ لاله به دلنشد که برخورم از باغ و بوستان کسی
زهی ستاره قدسی، که دوش دیده ازوهزار لطف که نگذشته در گمان کسی