گنج

شمارهٔ ۹۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اریهست۷ بیت
هنوز چشم امیدم به رهگذاری هستهنوز گونه زرد مرا غباری هست
نمی‌زنم مژه بر یکدگر ز حیرانیهنوز چشم مرا درد انتظاری هست
حذر نکرد ز آهم سپهر و غافل از اینکه در میانه این گرد هم سواری هست
مرا چو حادثه مخصوص گشت دانستمکه روزگار مرا از من اعتباری هست
ز دیده خون دلم جوش می‌زند امشبمگر بر آن سر کو چشم اشک‌باری هست؟
نصیب ما که درین گلشن آشیان داریماگرچه خرمن گل نیست، مشت خاری هست
ز موج خیز محبت برون مرو قدسیبه خس گذار درین بحر اگر کناری هست