شمارهٔ ۹۸
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انگماست۴ بیت
آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم استچون توانم گفتنش کآنجا مرا هم جان گم است
کعبه گویا شد بنا در روزگار بخت ماورنه چون در تیرگی چون چشمه حیوان گم است؟
بس که دایم حسرت تیر تو، راهم میزنددر میان دیده و دل لذت پیکان گم است
همچو قدسی دور از آن آشوب جان، شام فراقگریهای دارم که در هر قطرهاش طوفان گم است