شمارهٔ ۹۷
بازآی که سینهام کباب استبی روی تو حال دل خراب است
دلگرمی من ز دیدن توستاین آینه رو بر آفتاب است
هر گوشه چشم فتنهبارتطوفان کرشمه و عتاب است
مینای دلم پی شکستنهمبیعت شیشه حباب است
هرگز دلم از تپش نیاسودسیماب طلسم اضطراب است
پیداست ز شام طره توصبحی که سراسر آفتاب است
از پرده چشم من ز مردمتا نقش پی تو در نقاب است