گنج

شمارهٔ ۳۳۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ندارم۸ بیت
چه شعله‌ها زده سر ز آتشی که من دارمهزار نشاه نو زین می کهن دارم
به آن رسیده که عشقم به غربت اندازدازین ملال غریبی که در وطن دارم
به هر کجا که تو باشی، فغان من آنجاستاگرچه در قفسم، ناله در چمن دارم
رسید وعده رفتن، مرو ز بالینمکه مانده یک نفس و با تو صد سخن دارم
بیا و سینه تنگم شکاف ساز و ببینچو غنچه جز دل پرخون چه در کفن دارم
به کوی او همه شب روشن است دیده منبود به خانه مه، روزنی که من دارم
اگر به سینه زنم صد شکاف، معذورمدلی فتاده در آن چاک پیرهن دارم
ز کوی او به جفا پا نمی‌کشم قدسینظر ز همت مجنون و کوهکن دارم