شمارهٔ ۱۴۱
دستم ز جام عکس می لالهگون گرفتگل چیدم آنقدر که کفم رنگ خون گرفت
ممنون دُرد و صاف حریفان نمیشودچون نرگس آنکه ساغر خالی، شگون گرفت
از اشک بیملاحظه مرغان باغ رااین شرم بس که دامن گل رنگ خون گرفت
چون مهر در رگ همه کس جای کردهامقدسی شکست رنگ مرا هرکه خون گرفت