گنج

شمارهٔ ۱۰۱

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ابساست۷ بیت
وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس استفایده انتظار، ترک تمنا بس است
مرغ گرفتار را، حوصله باغ نیستبرگ گلی در قفس، بهر تماشا بس است
خار ره عشق را، در جگر خود شکنکز پی مزد قدم، آبله پا بس است
یوسف اگر همره است، قافله گو امن باشبدرقه کاروان، عشق زلیخا بس است
آمده خُم‌ها به جوش، رحم کن ای پیر دیرجام مرا قطره‌ای، زین همه دریا بس است
یاد چمن تا به کی، شرم کن ای چشم ترگر غرضت گریه است، دامن صحرا بس است
داغ جنون، همنشین بر سر قدسی منهکز پی سرگرمی‌اش، آتش سودا بس است