شمارهٔ ۳۳۰
بر نیامد یک نوای غمفزا از خانهامدوش خالی بود جای جغد در ویرانهام
گو مکش دست نوازش بر سر من آسمانمن که یک مویم چه آرایش فزاید شانهام
گر نمیبارد ز گردون تیرهبختی بر سرمگردد از روزن چرا تاریکتر، کاشانهام؟
الفت آتشپرستان جذبهای دارد، که عشقریزد از خاکستر پروانه طرح خانهام
تاب هجران شرابم نیست تا وقت صبوحپیشتر از صبح میخندد، چو گل، پیمانهام
کار من پیچیده و افتاده بر وی عقدههاگو مکش صیاد زحمت بهر آب و دانهام
کس نبندد آشیان بر شاخ بیبرگی چو منکز فریب جلوه گل، از قفس بیگانهام
از دورنگیهای اهل بزم، ترسم لالهواربا حریفان لاف یکرنگی زند پیمانهام
چون نمیسوزد درین محفل بجز من دیگریمیرسد قدسی که گویم قبله پروانهام