شمارهٔ ۴۰۹
............................................................انهای دارم
مخندید ای حریفان گر شمردم از شما خود رانیم گر مست، باری گریه مستانهای دارم
ز چنگ من صبا زلفش نگیرد چون به آسانی؟که من بسیار کم طالعتر از خود، شانهای دارم
سراغ عافیت میگیرم از هرکس که میبینمتلاش آشنایی باز با بیگانهای دارم
به بزم دیگران تا کی چراغ انجمن باشی؟شبی از در درآ ای شمع، من هم خانهای دارم
حریفان مست و مینا سرکش و ساقیست بیپروادرین مجلس ز خونگرمان، همین پروانهای دارم
چرا افکندهاید از چشمم ای طفلان نمیدانمبه سنگم پرسشی، من هم دل دیوانهای دارم
به فرقم چون نگیرد طایر غم، آشیان قدسی؟که در دامان خود از اشک، مشت دانهای دارم