گنج

شمارهٔ ۲۵۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وننمیرود۱۱ بیت
ذوق غمت ز سینه محزون نمی‌روداز دل هوای درد تو بیرون نمی‌رود
هرچند ناز دامن لیلی کشد، دلشباور مکن که از پی مجنون نمی‌رود
زین چشم خون‌فشان که مرا هست، چرخ راکشتی کدام روز که در خون نمی‌رود؟
بر دل شبی نمی‌گذرد کز غلوی ضعفبا ناله شبانه به گردون نمی‌رود
از دیده‌ام، کدام نفس،در فراق توآتش به جای آب به جیحون نمی‌رود؟
راه نفس ز خون دلم بسته می‌شودگر یک نفس ز دیده مرا خون نمی‌رود
ای عاقلان فسانه مخوانید بر سرمکز سر جنون عشق به افسون نمی‌رود
ای نور دیده زندگی‌ام بی تو مشکل استآسان ز سینه مهر تو بیرون نمی‌رود
ناز و کرشمه تو به چشم غزال نیستمجنون تو ز شهر به هامون نمی‌رود
باید رسد به گوش تو افغان من، چه باکگر ناله‌ام ز ضعف به گردون نمی‌رود
قدسی کدام روز که از گریه، دیده‌امهمچون حباب بر سر جیحون نمی‌رود