گنج

شمارهٔ ۲۱۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انشد۱۲ بیت
هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشدیک حاجتم نماند که آنجا روا نشد
بختم فریب جلوه نیک‌اختری نخوردفرقم زبون سایه بال هما نشد
در حیرت از شکستگی شیشه دلمبا آنکه هرگز از کف خوبان رها نشد
روز وصال نیست جز این حیرتم که چوندر دیده‌ام نظاره ازین بیش جا نشد؟
تا عشق، توبه داد دلم را ز ترک خویشیک سجده‌ام ز طاعت خوبان قضا نشد
باشد هنوز حسرت تیر تو در دلمبا آنکه یک خدنگ تو از دل خطا نشد
ننشست فتنه‌ای ز حوادث درین دیارکز قامت تو فتنه دیگر بپا نشد
روزی به شام برد به کوری، چو خفتگانصبحی که چشم مهر به روی تو وا نشد
یک بار یافتم ز تو دستور سجده‌ایچون سایه‌ام ز خاک، دگر تن جدا نشد
با آنکه نقد عمر، مرا صرف دوست شدیک روزه دین مدت وصلش ادا نشد
هرجا حدیث زلف تو مذکور شد مرابر تن کدام مو که زبان دعا نشد؟
ما را همین بس است که بیگانه شد ز غیرقدسی چه غم که یار به ما آشنا نشد