شمارهٔ ۲۱۵
آن غنچهام که راز دلم بر ملا نشدگر شد زبان به شکوه رضا، دل رضا نشد
شکرانه جفای تو جان دادم و هنوزدین وفا به شرع محبت ادا نشد
نیرنگ بین، که جز نگه آشنا نکردبیگانهای که در همه عمر آشنا نشد
پیکان یک خدنگ تو در پهلویم نماندیک ره دل ز جا شده من به جا نشد
سررشتهای که روز نخستم سپرد عشقگردید خاک، دست و ز چنگم رها نشد
داغم ولی گرانی مرهم ندیدهامآن دیدهام که طرحکش توتیا نشد
تاثیر دوستی به دلش عرض حال کردپیغام ما گرانی دوش صبا نشد
چندان که آب خورد ز چشمم نهال بختچون چوب خشک، قابل نشو و نما نشد
با شمع عارضت ز تجلی اثر نماندبرق از کجا گذشت که قحط گیا نشد؟
چندین بنای خیر که شد رسم در جهانجایی به فیض دیر محبت بنا نشد
قدسی به چاک پیرهن گل حسد بریمکان هم چرا نصیب گریبان ما نشد