گنج

شمارهٔ ۴۰۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینمیکردم۹ بیت
دوش بر خاک درت عرض جبین می‌کردموز جبین درخور آن، سجده گزین می‌کردم
گر خیال تو به آیینه گمان می‌بردمدر دل آینه، چون عکس، کمین می‌کردم
من چه دانم که مثنا نشود وصل تو، کاشروز اول، نگه بازپسین می‌کردم
تهمت خرمی از هر دو جهان برمی‌خاستگر به اندازه غم، ناله حزین می‌کردم
گر نسیم سحری همره خویشم می‌برداز سر زلف بتان، غارت چین می‌کردم
عشق می‌گویم و رخساره به خون می‌شویمعمرها خدمت دل بهر همین می‌کردم
نگرفتم ز لب نوش تو بوسی، ای کاشتازه، کامی ز می عشق چنین می‌کردم
فال حسرت زدم و گشت اجابت شب دوشکاش امروز دعایی به ازین می‌کردم
تا نگاهی نکند سوی تو پنهان از مندر پی دیده چو دل، دوش کمین می‌کردم