گنج

شمارهٔ ۹۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انیهست۸ بیت
ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هستز داغ من جگر لاله را نشانی هست
به باغ رفتم و داغم چنان که پنداریمرا به غنچه ز دلبستگی گمانی هست
گریزم از نفس خلق وقت دلتنگیکه از نسیم، دل غنچه را زیانی هست
نمانده در گرو سایه همای، سرمز من هنوز بر او حق استخوانی هست
مباد حسرت تیغ ترا به خاک برمبرآر دست هنوزم که نیم جانی هست
مخوان به کعبه برای زیارت سنگمکه بهر سجده من خاک آستانی هست
ز کار خویش مگو زآنکه پیش کارشناسچو غنچه هر گره کار را زبانی هست
ز راز تنگ‌دلان بی‌خبر نیم قدسیکه با دلم دل هر غنچه را زبانی هست