شمارهٔ ۳۸
به هر طرف که تو جولان دهی سمند آنجاهزار فتنه ز هر سو شود بلند آنجا
شب فراق تو مهمان آن غمآبادمکه صبح هم نکند میل نوشخند آنجا
مرا چو سینه کنی چاک آنقدر بگذارکه ناخنی شودم گاهگاه بند آنجا
مرا ز صیدگه خود مران که عمری شدچو حلقه دوختهام دیده بر کمند آنجا
مرا بسوز به محفل برای دفع گزندکه داغ میشوم از گرمی سپند آنجا
گرفته خانه به کوی سهیقدان قدسیمگر شود نظر کوتهش بلند آنجا