شمارهٔ ۱۸۰
نام تو بردم آتش شوقم به جان فتادباز این نهفتنی سخنم بر زبان فتاد
طفلی بود که خون دلم خورده جای شیرهر قطره اشک کز مژه خونفشان فتاد
غوغای رستخیز برآمد ز هر طرفچشمت مگر به نیمنگه در زمان فتاد؟
در دیدهام خیال تو هرچند سیر کردهرجا نظر فکند بر آب روان فتاد
آگه ز حال غرقه به خونان نهای، ای رفیقکشتی ز موجخیز غمت بر کران فتاد