گنج

شمارهٔ ۱۹۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نشود۵ بیت
گر به صحرا بگذرم از اشک من گلشن شوددر چراغ لاله آب چشم من روغن شود
سرو جان یابد به باغ، ار سایه اندازی بر اوور قدم بر دیده نرگس نهی روشن شود
سر ز بزمش تافتم چندان که خود را سوختمسرکشی تا چند چون شمعم وبال تن شود؟
عاشق دیوانه خودداری نمی‌داند که چیستهرکه شد بیگانه از خود آشنا با من شود
دود غم بیرون نخواهد رفت از کاشانه‌امگر سراسر سقف این غمخانه یک روزن شود