گنج

شمارهٔ ۸۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ونشکست۱۰ بیت
از غم نمی‌خورد دل اهل جنون شکستدر حیرتم که خاطرم از غصه چون شکست
تا حرف ناامیدی مجنون شنیده‌امدارد دلم ز طره لیلی فزون شکست
زان گل که کوهکن به سر از زخم تیشه زدصد خار رشک در جگر بیستون شکست
در خیمه‌گاه شعله که داغ است نام اودل را سفینه بر سر گرداب خون شکست
پیوسته دیگران ز قدح باده می‌خورندما خورده‌ایم از این قدح واژگون شکست
ای آنکه بر شکستن رنگم خوری دریغبشکاف سینه را و دلم ببین که چون شکست
رفتی و از خمار برون‌رفتنت ز بزمبر روی نشاه رنگ می لاله‌گون شکست
یک سو شکست زلف تو یک سو شکست دلغمخانه مرا ز درون و برون شکست
جز من که بخت نیک مرا کارساز نیستاز عافیت نخورده کسی تا کنون شکست
قدسی نکرده سعی کسی در شکست ماما را رسد همیشه ز بخت زبون شکست