شمارهٔ ۸۲
نوای من چو ز صد پرده بر یک آهنگ استچه شد که غنچه صد برگ او به صد رنگ است
ز کودکان نکند مرغ روح مجنون رمهنوز در دل دیوانه حسرت سنگ است
ازآن چو شعله به یکبار در گرفته دلمکه تا به گردن شمع از فسردگی ننگ است
صدای تیشه فرهاد بزم شیرین رابه از ترانه داوود و نغمه چنگ است
به آب دیده چنان رنگ داده خون دلمکه خون دل به کفت چون حنای بیرنگ است
اگر غلط نکنم گوش سوی من داردکه پیک نالهام امروز سیر آهنگ است
چنان ز نسبت زلفت به شام تیره خوشمکه نور صبح بر آیینه دلم زنگ است
به بلبلان چمن ناز اگر کند شایدصبا که دامن برگ گلیش در چنگ است
پی فریب تو قدسی به جلوه حاجت نیستکرشمه نگهش را هزار نیرنگ است