گنج

شمارهٔ ۲۸۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اندگر۷ بیت
سینه تنگ و من هلاک زخم پنهان دگرخون شو ای دل تا گشاید جای پیکان دگر
پر تامل می‌کند ساقی چو آمد دور مادور ما را ترسم اندازد به دوران دگر
آتش ما یادگارست از گلستان خلیلدر دل هر اخگرش یابی گلستان دگر
حسن اگر خواهی، مرو بیرون چو مهر از یک لباسهر زمان بیرون مکن سر از گریبان دگر
می‌نماید بر سر کوی تو نقش هر قدماز هجوم گریه من، چشم گریان دگر
ریزه سیماب را ماند دل صدپاره‌امدر نثار خنجرت هر پاره را جان دگر
آنکه زاهد کرده عریانش، نه ایمان است و دینعشق دارد در لباس کفر، ایمان دگر