شمارهٔ ۴۰
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اییرا۶ بیت
سخن ز غیر مپرسید بینوایی راکه کرده ورد زبان حرف آشنایی را
حدیث هجر به گوش دلم چنان تلخ استکه حرف موج بگویند ناخدایی را
دماغ غنچه معطر شد از نسیم سحرکشیده شانه مگر زلف مشکسایی را؟
ز رشک هر مژه در چشم من شود خاریبه کوی دوست چو بینم برهنه پایی را
چراغ حسن تو را روشنی نگردد کماگر بهشت کنی کلبه گدایی را
چو سوی دیر روی، سبحه را بنه قدسیمبر به مجلس دردیکشان ریایی را