شمارهٔ ۱۴۷
آنان که مرا جورکش یار نوشتندبر عاشقی کوهکن انکار نوشتند
چون تخته اطفال ز دل حرف پریشانهرچند که شستیم دگربار نوشتند
مرغان حرم شکوه آزادگی خویشگرد قفس مرغ گرفتار نوشتند
ای دیده به حسرت نگران باش که خوبانبر روز جزا وعده دیدار نوشتند
پنهان چه کنی عشق که راز دل منصوربر روی زمین با قلم دار نوشتند
شد لوح شفا شسته مگر سوی مسیحایک حرف ز حال من بیمار نوشتند؟
در دیر و حرم جز سخن عشق ندیدمهرجا که خطر بر در و دیوار نوشتند
قدسی مکن از تیرگی بخت شکایتکآیینه ما قابل زنگار نوشتند