گنج

شمارهٔ ۳۴۲

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ربندم۸ بیت
ز چاک سینه اشکم سر کند گر چشم تر بندمچه عقل است این که بر دیوانه در ویرانه در بندم
نپنداری ندارد رشک بر هم مو به موی اوشود زلفش پریشان، دل چو بر موی کمر بندم
ببندد کاشکی بند نقابش، گو بمیرم منز دستم چون نمی‌آید که خلقی را نظر بندم
چو دانم پر نخواهد زد به کویش گر ملک گرددچرا مکتوب خود بر بال مرغ نامه‌بر بندم؟
نیفتد کاش دست کشتگان از کار، تا من همبه دست خویشتن شاید به فتراک تو سر بندم
نمی‌خواهد مدد، پیکان زهرآلوده نازشپی لذت چرا الماس بر زخم جگر بندم؟
ز فیض ابر چشمم بشکند بازار طوبی راتوجه فی‌المثل گر بر نهال بی‌ثمر بندم
منم سرو قدیم خویشتن قدسی، نیم مرغیکه هر روز آشیان تازه بر شاخ دگر بندم