شمارهٔ ۲۰۱
در مجلسی که احباب شرب مدام کردندنوبت به ما چو افتاد آتش به جام کردند
اینجا غم محبت، آنجا سزای عصیانآسایش دو گیتی بر ما حرام کردند
از بس که شیشهها راست، از هر طرف سجودیمیخانه را ز طاعت، بیتالحرام کردند
چون ساغر شکسته در دیدهها نمینیستاسباب گریه امشب گویا تمام کردند
در چاره وصالت کان را کسی ندانستسوداییان زلفت صد فکر خام کردند
بتخانه از بتان پر، میخانه از حریفاناین خانه تهی را، چون کعبه نام کردند؟
دارند پارسایان دایم ز وجد، مستیآب حلال خود چون بر ما حرام کردند؟
در روزگار دوری گویا نمیشود روزیک شام ناشده صبح، صد صبح شام کردند
از خیل کامجویان، قدسی کناره بهترکاین قوم، عاشقان را بی ننگ و نام کردند