گنج

شمارهٔ ۲۰۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ونکند۶ بیت
میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کندشمع را گر تن نکاهد زندگانی چون کند؟
دایه را پستان به ناخن می‌تراشد طفل عشقتا دمی شیرش مبادا در گلو بی خون کند
آنکه می‌خواهد غمی بردارد از روی دلمکاش دل را از شکاف سینه‌ام بیرون کند
گل که نتواند رفو زد چاک جیب خویش راچاره چاک دل مرغ گلستان چون کند؟
باز لیلی بر سر بالین مجنون می‌رودچند عاشق شکوه از بی‌مهری گردون کند؟
نقش ما و بخت، قدسی چون بد افتاد از ازلهرچه در دل نقش بندم، بخت دیگرگون کند