شمارهٔ ۲۵۵
کی به بزم عشق، هر لب پی به جام می برد؟هر تنک ظرفی، به جام دوستی کی پی برد؟
کوی عشق است این نه راه کعبه و دیر مغانبی دلیلی، خضر ازین جا ره به منزل کی برد؟
وحشیان بر خاک مجنون پر مریزید آب چشمتا غبارش را صبا شاید به سوی حی برد
بیغمی را همچو خود پیدا کن ای مطرب بگوکی غم ما را ز دل، آواز چنگ و نی برد؟
رشک دارد بر هم اجزای تنم در مهر دوستسوزد از غیرت زبانم لب چو نام وی برد
میرود با سر چو پرگار و قدم بر جای خویشتا مبادا از پی دل، کس به سویش پی برد