شمارهٔ ۱۵۷
به هیچ، ناخن ما را کی اعتبار کند؟مگر به زلف تو دندان شانه کار کند
مرا چو شیشه خالی، کدام رنگ و چه بویبیار می که خزان مرا بهار کند
ز دست رفت دلم، تا به کی توان دیدنکه شانه دستدرازی به زلف یار کند
هزار غنچه پیکان به سینه هست و هماندلم برای گل داغ، خارخار کند
اگر نتیجه چشم حسود جام تهیستبه روز ما، شب آدینه تا چه کار کند
هزار حیف که در شان چشم نرگس نیستکرشمهای که تواند دلی شکار کند
ز حلقه حلقه زلفت به رخ، قیامت حسنصد آفتاب ز یک مغرب آشکار کند
حدیث رشک همین بس که در کف فرهادبه سنگ، تا دل پرویز، تیشه کار کند
اگر به باغ بری بلبل گرفتارینسیم بر قفسش برگ گل نثار کند
برای زلف کند شانه ز استخوان، ورنههزار تیغ که در کار یک شکار کند؟