گنج

شمارهٔ ۱۵۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ود۷ بیت
فکنده زخم دلم را به حالت بهبودکسی مباد گرفتار چشم‌زخم حسود
فزونی غم از آسودگی‌ست بر دل مننمی‌فزود غمم گر دلم نمی‌آسود
چراغ تیره ما هم به کار می‌آیدبه چشم گمشدگان سرمه می‌نماید دود
از آن نگشته سر همتم چو گردون خمکه خوش‌نمای نباشد ز خُم چو شیشه سجود
مبین ضعیفی کلکم که این سیاه‌زبانچو شمع هرچه ز تن کاست بر زبان افزود
ز چشم مرغ چمن رفته خون دل چندانکه آشیان نشناسد ز چشم خون‌آلود
سواد شعر مرا خامه چون برد به بیاضز رشک آورد آب سیاه چشم حسود