گنج

شمارهٔ ۴۳۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ارستپنداری۹ بیت
چو شمع امشب مرا در محفلش بار است پنداریبه مغز استخوانم شعله در کارست پنداری
چمن بشکفت و از دلها خروشی برنمی‌آیدقفس، تابوت مرغان گرفتارست پنداری
خیالش بی گمان امشب به خلوتخانه چشممچنان آید که بخت خفته بیدارست پنداری
ز من برگشت دل چون بخت، تا برگشت یار از منمرا این بخت برگردیده، در کارست پنداری!
نمی‌یابم ره بیرون شدن از کوی حیرانیبه هر سو رو نهم، در پیش دیوارست پنداری
به شمع محفل ما آورد ایمان برهمن همبه چشمش تارهای شمع، زنّارست پنداری
سرشکم با زبان گویا حدیث یار می‌گویدحسد بر دیده دارم، وقت دیدارست پنداری
ازو دل برنمی‌دارد که آید شب به خواب منخیالش هم به روز من گرفتارست پنداری
نه طوفانی به جوش آمد، نه عالم در خروش آمدسرشکم ناتوان و ناله بیمارست پنداری