شمارهٔ ۴۴۰
به هوای صید یک ره، به گذار ما نیاییتو که صید قدس گیری به شکار ما نیایی
رقم شهادت ما، دگری به دست دارداگر ای اجل بدانی، به شکار ما نیایی
برو ای صبا به شیرین، ز روان کوهکن گوکه شدی چو یار خسرو، به مزار ما نیایی!
سر کوی می پرستان، ز پیاله نیست خالیتو که مرد پارسایی، به جوار ما نیایی!
مفریب وقت مردن، به امید وعده ما راکه تو شمع بزم غیری، به مزار ما نیایی
ز گمان هلاک گشتم، ز چه خیلی و چه نامیکه بیفکنی و بر سر چو سوار ما نیایی
تو غافلی ز قاتل، چه روی به پای تیغشبه همین که کشته گردی، به شمار ما نیایی
برو ای جوان ز پیشم، که اگر فرشته گردیبه نظر ز خوبرویی، چو نگار ما نیایی