گنج

شمارهٔ ۴۰۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابشوم۱۰ بیت
چو باد سوی تو آید، ز غیرت آب شومبه یک نسیم، چو نقش قدم خراب شوم
من و شکست حریفان کجاست تا به کجاخمار نشکند از من، اگر شراب شوم
تو از شراب صبوحی شکفته باش، که مندماغ خنده ندارم گر آفتاب شوم
تعلقم به فلک نیست، آن اسیر نیمکه چون نسیم، مقید به هر حباب شوم
کجا بر آتش دل آب می‌توانم زدچو شمع اگر ز ملاقات شعله آب شوم
سر معارضه با هیچ‌کس نمانده مرابه روی کس نکشندم اگر نقاب شوم
هوای وصل سواری‌ست در سرم که ز نازبه دیده‌ام ننهد پا، اگر رکاب شوم
سر پیاله سلامت، چه شد که رفت بهاراگر به ابر نباشد، به می خراب شوم
به هیچ چیز نمانم، ز بس که هیچ شدمفریب من نخورد تشنه، گر سراب شوم
ز بزم خویش حریفان مرا برون مکنیدشراب اگر نتوانم شدن، کباب شوم