گنج

شمارهٔ ۱۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انهرا۶ بیت
کو سرانجامی که شب روشن کنم کاشانه راآورم شمع و بدست آرم دل پروانه را
بی لبت در پای گلبن بس که خالی مانده‌استمی‌کند بلبل خیال آشیان پیمانه را
کلبه ما بی‌سرانجامان چراغی گو مدارما نرنجانیم از خود خاطر پروانه را
گر ز چشمم بوی خون آید گناه دیده نیستبر سر لخت جگر باشد بنا این خانه را
خامه تکلیف از بیگانه برنگرفته عشقشانه محراب است در زلفت دل دیوانه را
درد دل قدسی مگو با مردمان چشم خویشمحرم این راز نتوان کرد هر بیگانه را