شمارهٔ ۱۱۰
طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟من بیمار را پروای جان نیست
غرور خضر، عاشق برنتابدمحبت کم ز عمر جاودان نیست
نمیجوشند با هم ناتوانانکه با هم، موی را خون در میان نیست
به بیماری سپردم تن چو نرگسکه در عالم طبیب مهربان نیست
ندارم بهرهای از مومیاییشکست دل شکست استخوان نیست
جهان چون بود و نابودش مساویستچرا گوید کسی کاین هست و آن نیست
چنان افسرده خواهد روزگارمکه پنداری مرا در جسم جان نیست