شمارهٔ ۳۷۱
دیده را در عشق ازین به، مبتلا میخواستیمگریه میکردیم و طوفان از خدا میخواستیم
وصل میجستیم و مطلب حسرت دیدار بودعشق میگفتیم و درد بیدوا میخواستیم
شکر نعمت کس نمیداند چو ما، کز تیغ تویک جفا نادیده، عذر صد جفا میخواستیم
حسرت آلودگی هم نیست دور از لذتییک دو روزی خویشتن را پارسا میخواستیم
چند چون پروانه بر هر شعله بال و پر زنیم؟آتشی مخصوص این مشت گیا میخواستیم
تا به کام خویش بنشینیم با هم ساعتیعالمی دیگر ازین عالم جدا میخواستیم
تا شود روزم سیهتر، زود سر بر زد خطشآنچنان شد تیره بخت ما، که ما میخواستیم
ضد مطلب را به مطلب نیست قدسی نسبتیمدعایی برخلاف مدعا میخواستیم