شمارهٔ ۲۶۲
کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشدبنازم دوستی را کز وفاداری چنین باشد
به دل چون داغ روغن دمبهدم پس میرود داغمچه سازم، کوکب بخت مرا بالیدن این باشد
سیه دل دود از آن باشد که در سر نخوتی داردبود روشندل اخگر زانکه خاکسترنشین باشد
به گل ای مرغ گلشن، راز دل آهستهتر میگومبادا در پس دیوار، گوشی درکمین باشد