گنج

شمارهٔ ۲۷۵

عشاق چه جمعند؟ پریشان شده‌ای چندبا خود ز جنون دست و گریبان شده‌ای چند
مرغان چمن، چاشنی گریه ندانندخو کرده ز گل با لب خندان شده‌ای چند
دانی چه بود دیده این گریه‌پرستان؟گرداب صفت مرکز طوفان شده‌ای چند
چون صبح نخندند چرا بر دل صد چاک؟خرسند به یک جاک گریبان شده‌ای چند
یک ناله ز ضعف از دل احباب نخیزدحاصل چه بود از ده ویران شده‌ای چند؟
بردار ز رخ پرده، که مشتاق جمالندچون آینه در روی تو حیران شده‌ای چند
در حیرتم از آتش دوزخ که چه خواهداز سوخته آتش حرمان شده‌ای چند
وقت است که از وادی عقلم برهاننداز شهر تسلی به بیابان شده‌ای چند
ابنای زمان، نقش صنم خانه چین‌انددل برکن ازین صورت بی‌جان شده‌ای چند