شمارهٔ ۶۰
هرکه امشب می نمینوشد به ما منسوب نیستپارسا در حلقه مستان نشستن خوب نیست
در چنین فصلی که بلبل مست و گلشن پرگل استگر همه پیمانه عمرست خالی خوب نیست
سرنوشتم را قضا از بس پریشان زد رقمهرکه خواندش گفت مضمونی درین مکتوب نیست
کامجویان رشک بر حال زلیخا میبرندچشم ما جز در قفای گریه یعقوب نیست
در بیابان تمنا هر قدم دیوانهایستلیک مجنون تو بودن کار هر مجذوب نیست
ابتلای عشق را مپسند جز بر جان مندر بلا هر جورکش را طاقت ایوب نیست
نقش چشم خویش بر بال کبوتر میکشمطالب دیدار را زین خوبتر مکتوب نیست
تا دل از خون پر بود مگذار خالی دیده راشیشه تا پر مِی بود پیمانه خالی خوب نیست
از سر کوی تو قدسی سوی گلشن کی رود؟جلوه سرو و سمن چون جلوه محبوب نیست