گنج

شمارهٔ ۴۳۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انگشتهای۵ بیت
کشته‌ای اول به نازم، باز خندان گشته‌ایمی‌توان دانست کز قتلم پشیمان گشته‌ای
من طلبکار توام با چشم در دیر و حرمتو مرا در سینه همچون روح پنهان گشته‌ای
بعد ایامب که پیشش یافتی راه سخنعرض حال خویش کن ای دل، چه حیران گشته‌ای؟
مرهم الماس ای دل بسته‌ای بر زخم خویشکرده‌ای با درد خو، فارغ ز درمان گشته‌ای
از قبول عشق، قدسی کس مبادا بی‌نصیبنیست جای غم که رد کفر و ایمان گشته‌ای