شمارهٔ ۴۷
چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مراسرشتهاند به آب حیات، خاک مرا
مرا ز عشق غرض آه دردآلودستمباش گو اثری آه دردناک مرا
جواب دعوی دشمن بس این که دامن دوستگواه پاکی خود کرد عشق پاک مرا
زیادکردن تبر تو میسپارم جانچه جای زحمت پیکان بود هلاک مرا؟
منم به بزم سخن آن شراب روحانیکه خضر آب بقا داده است تاک مرا
چو لاله پیرهنم بخیه برنمیداردرفوپذیر مدانید جیب چاک مرا
نگویم این که مرا برنیاورند افلاکبرآورند، ولی بعد مرگ، خاک مرا